آرام باش عزیز من
آرام باش.
حکایت دریاست زندگی،
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک،
ترشح شادمانی،
گاهی هم فرو می‌رویم،
چشم‌های‌مان را می‌بندیم،
همه جا تاریکی است.
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم
و تلالو آفتاب را می‌بینیم
زیر بوته‌ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود.

خودت ختم بخیرش کن بقیه.

شکر شکر وشکرت . ممنون خدا.

کاش این داستانم تموم شه. پیر شدم :)

خرید کپسول وایمکس برای بزرگ کردن آلت تنانسلی مردان